أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

116

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

كسى در خفيه بنوح ايمان آوردى برفتى و جبّاران كفّار را خبر كردى تا او را بزدندى و عذاب كردندى . و خيانت زن لوط آن بود كه قوم خود را خبر دادى بآمدن مهمانان و غريبان بنزديك وى ؛ بيامدندى و مهمانان را رنجه داشتندى و آن قوم آن معامله با غريبان كردندى . و آن هر دو زن چون كافر بودند و بقول ابن عبّاس منافق بودند قربت و نزديكى ايشان به اين دو پيغمبر ايشان را كفايت نكرد و سودى نداشت از عذاب خداى تعالى و هيچ چيز ؛ ديگران را هم سود ندارد ، ايشان را گويند روز قيامت يا گفتند روز مرگ : در شويد در آتش دوزخ با آنان كه در دوزخ روند . [ سوره التحريم ( 66 ) : آيات 11 تا 12 ] وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذِينَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قالَتْ رَبِّ ابْنِ لِي عِنْدَكَ بَيْتاً فِي الْجَنَّةِ وَ نَجِّنِي مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ وَ نَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ ( 11 ) وَ مَرْيَمَ ابْنَتَ عِمْرانَ الَّتِي أَحْصَنَتْ فَرْجَها فَنَفَخْنا فِيهِ مِنْ رُوحِنا وَ صَدَّقَتْ بِكَلِماتِ رَبِّها وَ كُتُبِهِ وَ كانَتْ مِنَ الْقانِتِينَ ( 12 ) خداى تعالى مثلى زد و داستانى پديد كرد براى كسانى كه ايمان آورده‌اند بزن فرعون آسيه بنت مزاحم در آنكه وصلت كافران ايشان را زيانى ندارد و زلفت و نزديكى ايشان را بخداى ناقص نگرداند و كم نكند چنان كه منزلت و مرتبهء آسيه را هيچ زيان نداشت بودن او در حبالهء كافرى كه دعوى خدائى كرد و آوازهء [ أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى ] در عالم فاش گردانيد ، آسيه در وقتى كه ساحران سحر خود بنمودند و موسى عليه السّلام عصا بينداخت عصا اژدها گشت و آنچه ايشان ساخته بودند از جادويها همه فرو برد ؛ وى ايمان آورد و مدّتى ايمان خود از فرعون پنهان ميداشت چون فرعون بر او مطّلع گشت فرمود ويرا كه : از اين برگرد ؛ برنگرديد ، فرعون بفرمود تا ويرا چهار ميخ كردند در آفتاب ؛ آنگه بفرمود تا سنگى عظيم بياوردند تا بر وى زنند چون آن سنگ بديد در خداى تعالى بناليد و گفت : رَبِّ ابْنِ لِي عِنْدَكَ بَيْتاً فِي الْجَنَّةِ ؛ بار خدايا براى من در بهشت خانهء بنا كن ، خداى تعالى در آن حال حجاب برداشت تا در بهشت خانهء ديد از درّ سپيد بيك پاره كه براى وى بيافريده بود ؛ وى دلخوش گشت ، آنگه خداى تعالى جان وى برداشت پيش از آنكه سنگ بر وى زنند چون سنگ بر وى زدند بر تنى زدند بىجان ؛ هيچ المى و رنجى بوى نرسيد .